نگار آشنا
مختار راهی نمانده است از سروده های استاد علیرضا قزوه هوا تاریک شده است و مردم مدینه در خواب هستند. اما امشب در خانه ی علی علیه السلام همه بیدار هستند. علی (ع) و سلمی و فضه و چهار یتیم فاطمه علیها السلام. علی(ع) دارد بدن فاطمه(س) را غسل می دهد، بقیه کمک می کنند. فاطمه (ع) وصیت کرده است او را زیر پیراهن غسل دهند. . . فریاد مهتاب کتابی است از نویسنده ی ارزشی و متعهد جناب آقای مهدی خدامیان. روایتی است نو و بدیع از برترین بانویی که تا کنون پا بر عرصه ی گیتی نهاده است. کتاب مذکور مخاطب را به عنوان همسفری در سفر دل به شهر پیامبر (ص) می خواند و از او می خواهد در همه ی مسائل و حوادث همراه مادر مظلومه باشد. آن را بخوانید و لذت ببرید. (لینک دانلود متن کتاب) ما را هم از دعای خیر محروم نفرمائید. کاروان کربلا شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع) روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع) از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب ورنه این بیحرمتیها کی روا دارد حسین سروران،پروانگان شمع رخسارش ولی چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین سر به تاج زین نهاده راهپیمای عراق مینماید خود که عهدی با خدا دارد حسین او وفای عهد را با سر کند سودا ولی خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین دشمنانش بیامان و دوستانش بیوفا با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قومی بیحیا دارد حسین بعدازاینش صحنههاو پردههااشکست وخون دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین سازعشق است وبه دل هرزخم پیکان زخمهئی گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسین دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار کاندرین گوشه عزایی بیریا داردحسین نام شاعر: شهریار در شب عروسی علی و فاطمه علیهماالسلام، وقتی آفتاب غروب کرد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم دستور داد فاطمه علیهاالسلام را برای رفتن به خانه شوهر آماده کنند و به زنان مهاجر و انصار و دختران عبدالمطلب فرمود او را همراهی کنند و با خوشحالی شعر بخوانند و تکبیر بگویند، ولی چیزی را که موجب ناخشنودی خداوند است به زبان نیاورند. آن گاه دست دخترش را در دست دامادش گذاشت و فرمود:«ای علی! این فاطمه امانت من در نزد توست.» پ ن: این ازدواج خجسته و آسمانی را به همه ی دل دادگان آن حضرت تبریک عرض می کنم. از کوچه های ذی قعده عطر حضورت می وزد کوچه به کوچه می گذرم، هر روز را ده روز را ناگهان پیچک های امید از پنجره هایی سبز به دور دستانم می پیچد. بهجتی سبز وجودم را فرا می گیرد پنجره مرا به خود فرا می خواند. از یازدهمین منزل فرود می آیم. به پنجره خیره می شوم و دریچه هایی که در سپیدی پروانه های شادی قاب شده است طنین ترانه میلاد به گوش می رسد این ترنم شادی فرشتگان است یا ... نمی دانم! می دانم، آمده ای شهر را پر از بشارت پرنده و پروانه و بهار کنی. آمده ای تا پیچک سبز حقیقت را به گرد ساقه های دل حق پرستان بپیچانی دست ها را بگیری تا قد بکشند تا عروج. آمدی تا خاک را عطر و بوی بهشت بخشی؛ بذر عشق بکاری و از چشمه تسنیم و کوثر سیرابش کنی. می شناسیمت ای هشتمین چراغ. آمدی تا نور بخشی زمین را و به دست هر عاشقی شاخه معرفتی بدهی دست سرگردانان تپه جست وجو را بگیری از میان امواج خروشان طوفان ضلالت عبورشان دهی. آمدی تا مهربانی را تکرار باشی علی دیگر باشی و ابوالحسن؛ صاحب زیبایی ها آمدی تا با تو آینه ای شویم، شسته دل از غبارها آمدی قلب ها را دگرگون کنی به اشارتی و روایتی؛ تا سلسله الذهب شوند همه طلایی شوند از تابش نور علوی ات بر ردای روشن امامتت حلقه بزنند در حصن حصین ولایتت آرام بگیرند. از انزوای این همه تاریکی به تو پناه می برم ای هشتمین خورشید از تشویش بِرَهانم باران کرامتت را بر من بگستران مرا به افق های طلایی حضور بخوان روشنم کن! بر آستان حرم تو آهویی پریشانم که کوچه به کوچه تو را جست وجو کرده است. هر سال، ده روز ذی قعده را به شوق شمرده ام رازی میان زمزمه های من با تو جاری ست؛ راز نهانی ام را بخوان...
میلاد باسعادت امام مهربانی، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را تبریک عرض می نمایم. دست نوشته ای از شهید علم الهدی من در سنگر هستم. دراین خانه محقر. در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت، در این سرد و گرم، سردی زمستان و گرمای خون، در این خانه ساکن و پرجوش و خروش. سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت، خانه نمناک و شیرین، کوچکی قبر و عظمت آسمان. امشب پاس دارم. ساعت یک وسی ونه دقیقه، چه شب با شکوهی است! من به یاد انس علی ابن ابیطالب با تاریکی شب و تنهایی او می افتم. او با این آسمان پرستاره سخن میگفت. سر در چاه نخلستان میکرد و میگریست. در همین تاریکی شب علی برمیخاست و به نخلستان میرفت. فاطمه وضو میگرفت، پیامبر به سجده میرفت و حسن و حسین به عبادت میپرداختند. این خانه کوچک است، این سنگر، این گودی در دل زمین، این گونی های بر هم تکیه داده شده پر از حرف است، فریاد است، غوغاست ... صدای پر محبت اصغر و حرف زدن آرام رضا و خوش زبانی منصور؛ بغض گلویم را گرفته، قطرات اشکم هدیهتان باد. تنهایی عمیقترین لحظات زندگی یک انسان است. خدایا این خانهکوچک را براى من مبارک گردان. در این چند روز با خاک انس گرفتهام، بوی خاک گرفتهام. حال میفهمم که علی ابن ابیطالب چگونه میفرماید: سجدههای نماز، حرکت اول، خم شدن روی مهر، این معنا را میدهد که خاک بودهایم. حرکت دوم این معنا را دارد که از خاک برخاستهایم، متولد شدیم. حرکت سوم رفتن دوباره به خاک، به این معناست که دوباره به خاک برمیگردیم، مرگ. و حرکت چهارم به این معناست که دوباره زنده میشویم، حیات قیامت. اما در این سنگر، همیشه در کنار این خاکیم و خاک پناهگاهمان است. درون سنگر با خود سخن میگویم. راستی چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم. آیات خدا را بخوانم، حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد شعار زندگی قراردهم، باشد تا این دل پر هیجان و تپش را آرامش دهد. و بعد با آن برای خود توشه سازم و توشه را راهی سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم. آیات جهاد را، شهادت، تقوی، ایمان، ایثار، اخلاص، عمل صالح ...همه را پیدا کنم و سنگر، کلاس درسم باشد و میعادگاه ملاقاتم با خدا شود. سنگر، محرابم گردد، خانه امیدم شود و قبله دومم. از فردا حتما بیشتر قرآن خواهم خواند. در این خانه کوچک که انتخاب کردم، روزها، لحظات به گونهی میگذرد و شب ها به گونهای دیگر. روزها در تنهایی با خود سخن میگویم و با دوستانم، در جمع. در لحظاتی که اسلحه را بر دوش دارم به فکر ذوالفقار میافتم؛ به فکر ابوذر و دست پر توان او.... خدایا این اسلحه را در دست من به سرنوشت آن شمشیرها نزدیک بگردان. گاهی این تصور غلط به ذهنم میآید که در یک تکرار به سر میبرم. یکنواختی و عادت را احساس میکنم. اما زندگی در این خانه کوچک که یک قلب پرتپش است؛ یک دل خاکی است در زمین خدا، در متن پاکی، نمیتواند تکرار پذیر باشد. زیراکه لحظاتی با خدا سخن میگویم و ساعاتی را با شهدا و زمانی به خود میاندیشم و زمانی به خمینی روح خدا و زمانی لحظهای هم. .. آری ... تنهایی موهبتی است الهی و در تنهایی میتوان به خدا رسید. روزها به فکر سربازان صدر اسلام و حماسههای آنها میافتم: جنگ بدر، غزوه احد، غزوه خندق، خیبر، تبوک و....آنها چگونه جهاد کردند و ما چگونه میتوانیم به آنها نزدیک شویم. در این اندیشهام که قرآن درباره یاران پیامبر سخن میگوید: مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ و الَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ علی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم ... پ ن : این پست حال و هوای متفاوتی با پست های دیگر این بلاگ دارد. نمی دانم امشب چه شور عجیبی در دلم ایجاد گردیده است؟ ناخودآگاه دل به سمت قتلگاه شهدای هویزه پر کشید. یاد شهید علم الهدی و یاران باوفایش و شرح پای مردی هاشان در دفاع از این شهر مظلوم در اذهان ملت باقی خواهد ماند. علم الهدای عزیز! هنوز دستانم لبریز از رایحه ی مزار نورانی ات است و معنویت زیارت آن خاک پاک ضامن زندگی در این دنیای وانفسا. یادت باشد که یادت کردم..باشد که از یاد مبری مرا.. دیدار به قیامت.. یاعلی 5 - تربیت الهى فاطمه (س ) ادامه دارد... شخصیت ملکوتى حضرت زهرا(س ) ادامه دارد...
از سریال بیرون بزن
پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند
با کمک سازمان ملل
بیرون بزن
با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان
که نشسته اند پای گیرنده هایشان
و با همین شمشیرها
که در دست فرزندان مالک است
به جنگ شمر برویم
و شمر همین آل خلیفه است
همین عبدالله است و همین عبیدالله
و شمر همین شورای اعراب اند
که منجنیق آورده اند در بحرین
و” آیات” خدا را می کشند و لگدمال می کنند
وگرنه اهل سنت با مایند
و عاشقان رسول الله با مایند
تنها شمر و سنان
با آل سعود و آل خلیفه
با آل شکم و آل حرام آن سویند
و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند
و آل بی بی سی
همیشه آن سو بودند
به مختار گفتم چاره ای نمانده
باید از دل سریال بیرون زد
با اسب
با شمشیر
با قایق های تندرو و با شعر
که جهان همین کوفه ست
و عاشقان علی(ع) امشب
بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند...


فاطمه علیهاالسلام را سوار ناقهای کردند و زمام آن را سلمان در دست گرفت.
رسول خدا و حمزه و عقیل و جعفر و افراد دیگری از اهل بیت به دنبال ناقه عروس به راه افتادند. در این هنگام جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با جمع زیادی از ملائکه به زمین نازل شدند.
جبرئیل تکبیری سر داد. میکائیل و اسرافیل، و سپس همه ملائکه تکبیر گفتند. رسول خدا هم تکبیر گفت و سلمان هم پس از او تکبیر گفت، و به این ترتیب، تکبیر گفتن در شب عروسی « سنت » شد. وقتی به خانه علی علیه السلام رسیدند، رسول خدا چادر را از صورت زیبای زهرا علیهاالسلام کنار زد و دست او را گرفت و در دست علی علیه السلام گذاشت و فرمود:«خداوند به تو مبارک گرداند. ای علی، فاطمه برای تو همسری خوب است و ای فاطمه، علی هم برای تو خوب شوهری است؛ به خانه خود بروید تا من بیایم.»
سپس دعا کرد و گفت:« خدایا این دو نفر محبوب ترین خلق تو نزد من اند. آنها را دوست بدار، در نسلشان برکت قرار ده و از جانب خودت برای آنها نگاهبانی بگذار. من این دو و اولادشان را از شر شیطان به تو میسپارم.»



حضرت فاطمه علیهاالسلام رابطه انس خود را با خداوند و عبادت و نیایش با تمام وجود را مرهون تربیت پیامبر صلى الله علیه و آله است . او در خانه اى به دنیا آمد که در آن شیوه پرستش پروردگار دائما در صحنه نمایش بود. از خردسالى بانگ و نواى آسمانى تکبیر را مى شنید، زمزمه هاى مناجات مادر و پدر را استماع مى کرد.
آن گاه که مادر را از دست داد، پدرى بسان مادر او را در برگرفت و به رشد و تربیت او همت گماشت ، همان پدرى که ثلث آخر شب در حال احیا و عبادت بود و فاطمه علیهاالسلام خردسال گاهى تماشاگر پدر در عبادت و زمانى همپاى پدر در عبادت مى شد و طبیعى است در این بیدارى و همگامى با خلوت شب و روح سحر انس و آشنائى یافت .
از سوى دیگر او توصیه هاى پدر را به یاد داشت که مى فرمود:
حلوا انفسکم الطاعة و البسوها قناع المخافة ، واجعلوا آخرتکم لانفسکم و سعیکم لمستقرکم ؛
طاعت خداى را بر خود حلول دهید، جامه خوف از خدا را بر خود بپوشانید، و آخرت خود را براى وجودتان آماده سازید و کوشش تان براى محل جاوید و مستقرتان باشد.
او در عبادت تا جایى به پیش مى رود که نوعى انقطاع از سوى الله براى او پدید مى آید و بینش او در واگذارى نفس به دست خداوند بینش کسى مى شود که خداى را طبیب و خود را بیمار مى داند و صلاح خویش را در این اقدام که خود را کاملا در اختیار طبیب قرار دهد نه جز آن چه که خود میل و هوس دارد یا عباد الله ! انتم کالمرضى و رب العالمین کالطبیب فصلاح المرضى فیما یعلم الطبیب و تدبیره به ، لا فیما یشتهیه المریض و یفرحه الا فسلموا لله امره ، تکونوا من الفائزین .
6 - خوف در نماز
در حدیثى آمده : فاطمه علیهاالسلام در حال نماز از شدت ترس نفسش به شماره مى افتاد.
7 - فاطمه ثمره چهل روز عبادت
روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با على علیه السلام و عده اى از اصحاب از جمله عمار یاسر، حمزه و عباس در ابطح نشسته بودند. جبرئیل به صورت اصلى خود نازل شد، و گفت :
اى محمد! خداوند به شما سلام رسانده ، مى فرماید باید چهل روز از خدیجه کناره گیرى کنى .
بدین جهت ، آن حضرت دیگر به خانه نرفت ، روزها روزه بود و شب ها تا صبح به عبادت مى پرداخت . پیامبر صلى الله علیه و آله براى رفع دلتنگى همسر وفادارش ، عمار را به خانه فرستاد و به او فرمود: به خدیجه علیهاالسلام بگو:
این که تو را ترک کردم از روى بى مهرى نیست ، بلکه به دستور پروردگار است ؛ گویا امر مهمى در کار است . نگران مباش که شما در نیکى برترى دارى و زن شایسته اى هستى ، خداوند تعالى روزى چند بار به تو بر ملائکه افتخار مى کند. هر شب در خانه را ببند و در بستر خود بیاساى . من تا پایان مدت تعیین شده ازسوى خداوند حکیم در خانه فاطمه بنت اسد خواهم بود.
حضرت خدیجه علیهاالسلام روزها از فراق شوى مهربان خود مى گریست . از این که تا مدتى سیماى مبارکش را زیارت نمى کرد بسیار اندوهگین بود.
جبرئیل پس از چهل روز بر رسول خدا صلى الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: اى محمد صلى الله علیه و آله خدا به تو سلام مى رساند و مى فرماید: امشب خود را براى هدیه و کرامت من مهیا ساز.
پس از آن میکائیل طبقى را که دستمالى از حریر بهشتى روى آن کشیده شده بود، پیش روى آن حضرت گذاشت و عرض کرد: پروردگارت فرمود: امشب با این خوراک افطار کن .
حضرت على علیه السلام دراین باره فرمود: پیامبر هر شب هنگام افطار به من فرمود: در را بگشا تا هر کس میل دارد با پیامبر افطار کند. اما آن شب فرمود: در خانه بنشین و نگذار کسى وارد شود، زیرا این خوراک بر غیر من حرام است .
پیامبر پارچه حریر را از روى طبق غذا برداشت . در آن طبق یک خوشه خرما، یک خوشه انگور و جامى از آب بهشت بود. رسول خدا صلى الله علیه و آله از آن خوراک میل کرد تا سیر شد. سپس آب بهشتى را نوشید تا سیراب گشت . پس از آن جبرئیل با کوزه بهشتى آب بر دست مبارک آن حضرت ریخت و میکائیل دست ایشان را شست و اسرافیل دست حضرتش را با دستمال خشک کرد. بعد از آن بقیه طعام دوباره به آسمان برگشت . چون رسول اکرم صلى الله علیه و آله براى نماز آماده شد، جبرئیل عرض کرد. در این هنگام لازم نیست نماز مستحبى به جاى آرى ، همین الان به خانه خدیجه برو و در کنار او باش ، زیرا حق تعالى اراده کرده است در این شب از نسل تو ذریه پاکیزه اى خلق کند. از این رو پیامبر صلى الله علیه و آله روانه خانه خدیجه شد.
حضرت خدیجه علیهاالسلام ماجراى چهل روز هجران ، و وصال دوباره اش را چنین بازگو کرده است :
من با تنهایى انس گرفته بودم . هنگام شب درها را مى بستم و پرده ها را مى کشیدم و نماز مى گزاردم . سپس چراغ را خاموش کرده ، به بستر مى رفتم . شب چهلم ، در بین خواب و بیدارى متوجه شدم که کسى در مى زند. سوال کردم : چه کسى در خانه مرا مى زند، در حالى که جز وجود مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله کسى حق ندارد کوبه در را به صدا درآورد.
ناگاه از پشت در صداى دلنوازى شنیدم که فرمود: منم محمد صلى الله علیه و آله در را باز کن .
چون آن صداى روح بخش را شنیدم با اشتیاق بسیار از جا برخاستم و در را گشودم . پیامبر صلى الله علیه و آله وارد شد و این بار بر خلاف عادت دیرینه اش که هنگام خواب آب طلبیده و تجدید وضو مى کرد و دو رکعت نماز خوانده ، سپس وارد بستر مى شد، یکراست به بستر آمد. طولى نکشید که من نور حضرت فاطمه علیهاالسلام را درون خود یافتم .
امام جعفر صادق علیه السلام از قول رسول اکرم صلى الله علیه و آله شخصیت ملکوتى حضرت صدیقه کبرى علیها السلام را چنین وصف مى کند:
خداوند نور فاطمه را قبل از خلقت آسمان و زمین آفرید.
عده اى سوال کردند: پس فاطمه علیهاالسلام از سنخ انسان نیست ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: حوریه اى است در لباس انسان .
پرسیدند: چگونه چنین چیزى ممکن است ؟
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند قبل از آن که آدم را خلق کند، فاطمه را آفرید، در آن هنگام ارواح خلق شده بودند. چون خداوند آدم را خلق کرد، ارواح را بر او عرضه داشت .
پرسیدند: در آن زمان فاطمه کجا بود؟
آن حضرت فرمود: در جایگاه مخصوص خود در ساق عرش .
پرسیدند: غذایش چه بود؟
پیامبر جواب داد: ذکر خدا (تقدیس ، تهلیل ، تحمید و تسبیح ) و الله اکبر. چون خداوند، آدم را خلق کرد و دوست داشت که نسل من از فاطمه باشد، او را به سیب بهشتى تبدیل کرد. جبرئیل آن سیب را بر من آورد و گفت : سلام و رحمت خدا بر تو اى محمد. این سیب میوه اى از میوه هاى بهشت است که خداوند براى تو هدیه فرستاده است .
پس آن را گرفتم به سینه چسباندم . جبرئیل گفت آن را بخور.
سیب را دو نیم کردم . نور درخشان و گسترده اى از آن پرتوافشانى کرد. از آن به هوس افتادم . جبرئیل گفت : اى محمد صلى الله علیه و آله چرا سیب را نمى خورى ، تمام آن را بخور که این نور منصوره در آسمان و نور فاطمه در زمین است .
2 - دائم در رکوع و سجود
امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود:
در شب جمعه اى مادرم فاطمه علیهاالسلام را دیدم که در محراب عبادت ایستاده است و تا سپیده صبح ، دائم در رکوع و سجود بود، و مى شنیدم که براى مومنین و مومنات دعا مى نمود و نام آن ها را مى برد و براى آن ها بسیار دعا مى کرد، ولى براى خود هیچ دعایى نمى نمود. گفتم : اى مادر! چرا همان طور که براى دیگران دعا مى کنى ، براى خود دعا نمى کنى ؟
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: فرزندم ! اول ، همسایه ؛ سپس خانه .
3 - نور افشانى هنگام نماز
ابن عمره از پدرش نقل مى کند که گفت : از امام صادق علیه السلام پرسیدم : چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام زهرا نامیده شد؟
فرمود: براى آن که وقتى فاطمه زهرا علیهاالسلام در محراب عبادت (به نماز) مى ایستاد، نورش براى اهل آسمان مى درخشید، همان طورى که نور ستارگان براى اهل زمین مى درخشد.
4 - سفارش رسول خدا (ص ) به نماز
رسول خدا صلى الله علیه و آله پیوسته هنگام نماز به منزل حضرت فاطمه علیهاالسلام و حضرت على علیه السلام مى رفت ، و مى فرمود: خداوند شما را مورد لطف و رحمت نماز قرار داد، خداوند مى خواهد که شما را از هر پلیدى ، مبرا قرار دهد.
Design By : Night Melody
